بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



گفتگویی پیرامون عباس کیارستمی

:: گفتگویی پیرامون عباس کیارستمی

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 13:08]

استاد شجریان اسطوره و عصاره روح خلاق انسان ایرانی معاصر است که این روح را به خوش ترین صوت ماندگار کرد، همان طور که کیارستمی اسطوره و عصاره همین انسان خلاق است که تصویر آن روح را به نمایش گذاشت. شجریان و کیارستمی را بابد امتداد حافظ در زمانه حاضر دانست.

 

Ali Entezari, [07.07.16 13:21]

[In reply to دکتر نعمت‌اله فاضلی]

من بعد بحاى ديوان حافظ به فيلم هاى كيارستمى و كاست هاى شجريان تفال بزنيم؟!!!

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 13:51]

[In reply to Ali Entezari]

بله، می توان به موسیقی شجریان تفال زد. بیش از نیمی از آثار استاد شجریان غزل های حافظ است. شجریان، حافظ مصوت و موسیقیایی تاریخ ماست. او کاشف موسیقی شعر حافظ است.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 13:56]

[In reply to Ali Entezari]

به کیارستمی هم می توان تفال زد. کیارستمی تنها کارگردان نبود، شاعر هم بود. فیلم هایش هم شاعرانه است. مهم ترین شاهکار کیارستمی "خانه دوست کجاست". این فیلم یک پیام دارد: دوستی. از قضا دوستی و عشق مهم ترین آموزه حافظ است. پر بسامدترین واژه در دیوان حافظ دوستی و واژگان مترادف آن است. بیش از 40 درصد آموزه های حافظ درباره دوستی است. پس می توان کیارستمی را همان تصویر حافظ یا حافظ مصور دانست.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:02]

اگر شجریان و کیارستمی، امتداد حافظ نبودند، هرگز به این درجه از نوآوری و خلاقیت نمی رسیدند و هرگز آثار آنها این گونه روح انسان ایرانی را فتح و متاثر نمی کرد. آنها از درون یک سنت و برآمده از یک روح واحدند.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:03]

حافط، کیارستمی و شجریان و امثال آنها یک صدا را می رسانند: صدای سخن عشق.

 

میرسندسی دکتر, [07.07.16 14:04]

[In reply to Ali Entezari]

من از قبل چنین کرده ام

 

بسیاری از غزل های حافظ را از طریق صدای جادویی و هنرمندانه استاد شجریان

 

کافیست  برای نمونه

به این غزل حافظ ، که یکی از برترین سروده های وی است با صدای شجریان  و البته اگر ویدیوی آن را بر سرمزار حافظ گوش کنید

 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

الی آخر .....

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:08]

شایگان، که او هم روح فلسفی انسان ایرانی معاصر را تحریر کرده است، در کتاب پنج اقلیم حضور، نشان می دهد روح انسان ایرانی با شعر عجین شده است و عشق درون مایه شعر ایرانی است. نوشته های شایگان هم که در سال های اخیر برجسته ترین نماینده فلسفی انسان ایران شناخته است، همین بعد عشق و شاعرانگی را نشان می دهد.

 

Ali Entezari, [07.07.16 14:09]

انسان ها کلاً موجودات خلاقی هستند مقایسه حافظ و کیارستمی و شجریان مقایسه درست نیست. اولین شرط حافظ شدن تقوی الهی . حافظ را در زمان خودش ملامت می کردند و دنبال هورا کشیدن و کف و سوت زدن مردم نبود که از آنها فراری بود. حافظ هیچ گاه عیوب و زشتی های جامعه خویش را برای بیگانگان به تصویر نکشید و از بابت آن جایزه ای دریافت نکرد. گفت که شهره شهرم به عشق ورزیدن گفت که دیده نیالودم به بد دیدن. جامعه خود را برای کسب افتخار و ثروت بیشتر ترک نکرد و گفت روم به شهر خود و شهریار خود باشم. برای شجریان و کیارستمی احترام قائلم و در عین حال به نظرم اشتباهات زیادی هم داشتند لکن به هیچ وجه مقایسه امثال اینان را با حافظ برنمی تابم. این مقایسه نشان دهنده نشناختن هردوی آنهاست.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:13]

[In reply to Ali Entezari]

این نکاتی که بیان کردید قضاوت سیاسی و ایدیولوزیک درباره شجریان و کیارستمی است. اگر از منظر هنر و زیبایی شناسی به این اسطوره ها نگاه کنیم، می بینیم که آنها امتداد حافظ اند. ضمن این که قضاوت سیاسی را نفی نمی کنم. اما این قضاوت که آنها زشتی های جامعه ما را به رخ کشیدند درست نمی دانم. حتی اگر چنین باشد، چنین چیزی مصداق بی تقوایی نیست. مگر جامعه شناسان ما که جامعه را آسیب شناسی می کنند، تقوا ندارند؟

 

Ph. d student Mahdavi, [07.07.16 14:16]

به نظرم دوستانی که این مقایسه هاراانجام می دهند تاحدی متاثرازشرایط روز واحساسی مقایسه می کنند اصولا قیاس که دراین جا منظورتشبیه است بایدازوجه شبه های قوی برخوردارباشد واقعا وجه مشابهت کیارستمی وشجریان که هردوقطعا ازاساتیدهنر ایران می باشند یکی درحوزه فیلم ودیگریددرحوزه موسیقی وآواز باحافظ چیست درعلوم بلاغت تاکیدشده بایدوجه مشابهت بین دوچیز آن قدر قوی باشد که تبادرذهنی ایجادشود ومن هرچه فکرمی کنم تمثیل این دونفر به حافظ بدوم وجه شباهت قوی است

 

Ali Entezari, [07.07.16 14:17]

به نظرم مقایسه ایشان با حافظ ایدئولوژیک و منبعث از گرایش سیاسی است. این همه هواداری و افراط در آن به این سبب است که مقابل نظام اسلامی حرکت کردند و به خواسته های غرب نزدیک ترشدند. به نظرم تواضع برای قدرت های جهانی بسیار فجیع تر از تواضع در برابر قدرت بومی است که در برابر قدرت های جهانی ایستاده است. به هر صورت معتقدم بهتر است احترام ایشان حفظ شود و در رثای آنان افراط نکنیم تا بحث های بیشتری از دل حقایق تلخ بیرون نریزد.

 

Ali Entezari, [07.07.16 14:17]

وجه غالب حافظ وارستگی است. هیچ نشانی از وارستگی در این دو عزیز نیافتم.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:19]

[In reply to Ali Entezari]

از قضا آنها که با معیار ایدیولوزی درباره حافظ تحلیل می کنند، او را مسلمان نمی دانند. در ویکی پدیا یک صفحه با عنوان "مخالفان حافظ" هست. در آنجا فهرستی از افراد مخالف حافظ و اتهامات علیه او هست. تقریبا همه مخالفان حافظ متشرعان هستند. برخی حتی حافظ را کافر می دانند. همان طور که مثنوی برای این دسته افراد نجس است.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:25]

[In reply to Ali Entezari]

اگر بخواهیم این طور تحلیل کنیم که دیگر مجال برای گفتگو بافی نمی ماند دوست نازنینم جناب اقا دکتر انتظاری. این طور از نوشته شما می فهمم که چون من گرایش به غرب دارم و مخالف نظام اسلامی هستم، از شجریان و کیارستمی ستایش کرده ام. اگر چنین باشد، در آن صورت باید گفت میلیون ها علاقه مندان این هنرمندان، همه افراد غرب زده و مخالف نظام اسلامی هستند. آیا این تحلیل را می شود پذیرفت دوست دیرین من؟

 

Ali Entezari, [07.07.16 14:36]

[In reply to دکتر نعمت‌اله فاضلی]

من که چنین نظری ندارم لکن اتهام سیاسی و ایدئولوژیک زدن به نقادان این حرف ها از کجا در می آید؟ بستن باب بحث با فحاشی آغاز می شود. معتقدم که فعلاً در فضای کنونی که کیارستمی با تازگی دار فانی را وداع گفته است و شجریان در حال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سخت است و همگی احساس ترحم دارند نسبت به آنان نمی توان گفتگو به معنای واقعی کرد. گفتگو در فضای عاری از تعصب ممکن است. هر نوع تعصب سیاسی، ایدئولوژیک، موافق یا مخالف نظام اسلامی، موافق یا مخالف هنر برای هنر یا هنر متعهد، مانع از گفتگو می شود.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:38]

[In reply to Ali Entezari]

چون شما را مثل برادرم می دانم و دوست دارم، به احترام شما پیشنهادتان برای ادامه ندادن به این گفتگو می پذیرم. امیدوارم از من نرنجیده باشید.

 

Ali Entezari, [07.07.16 14:40]

نه عزیز دل. من که شما را دوست دارم و می دانید که به مباحثه و دعوای علمی بسیار علاقمندم. باشد که در فرصت مناسب در مورد موضوع فراتر از افراد گفتگو کنیم. حتماً همچون گذشته از شما یادخواهم گرفت.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:42]

[In reply to Ph. d student Mahdavi]

شاید این طور باشد. کتمان نمی کنم که شجریان برای من محبوب ترین موسیقیدان و کیارستمی محبوب ترین کارگردن هستند. قطعا نسبت به آن ها احساس عاطفی قوی دارم.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:45]

[In reply to Ali Entezari]

گاهی این امکان را ایجاد کنیم که در این گروه بحث دانشگاهی هم انجام شود. واقعا فضای فعلی گروه مناسب یک گروه دانشگاهی نیست. صادقانه می گویم که من صرفا به احترام برادرم اقای انتظاری عضو این گروه هستم و گاهی در آن مشارکت می کنم.

 

علی تدین, [07.07.16 14:45]

آقای دکتر فاضلی عزیز ببخشید جسارت می کنم، اما فکر می کنم پربسامدترین واژگان در شعر حافظ «رند» و «رندی» است.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:47]

[In reply to علی تدین]

این طور نیست. یک تحقیق در این زمینه انجام شده است و نشان می دهد دوستی و عشق پربسامدترین واژگان است. البته رند و رندی هم از واژگان کلیدی دیوان حافظ است.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:50]

[In reply to علی تدین]

واژگان رند و رندی از واژگان پربسامد حافظ نیست ولی از کلیدی ترین مفاهیم اندیشه حافط است. به کتاب حافظ خرمشاهی نگاه کنید این را می بینید.

 

Ali Entezari, [07.07.16 14:51]

قبل از انقلاب اون موقعی که در آمریکا بودم یکی از چیزهایی که مرا به وطن می رساند  شنیدن موسیقی و آواز شجریان بود. بعضی وقتا دوستام به من می خندیدند که اومدی آمریکا آوازهای شور و ماهور شجریان را دنبال می کنی!

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:53]

[Forwarded from Rahim Mohammadi]

آقای دکتر فاضلی عزیز،  سلام و ارادت

به گمانم میان زبان و هنر حافظ و سعدی و نظامی از یک سو و زبان و هنر کسانی مثل نیما و شجریان و کیارستمی و فروغ از سوی دیگر یک تفاوت جدی وجود دارد که حتی پهلو به  گسست می زند.  من این تفاوت را زمانی در پاسخ به یکی از دوستانم در خصوص نیما نوشته بودم که حسب موضوع مجدداً تقدیم می کنم.

 

به نظرم توضیحات ساختارشکنانه ای از شعر نیما داده اید، البته حق با شما است. چون خود نیما هم از آغازگران ساختارشکنی بود، او ساختار زبان و آگاهی سنتی را می‌شکست و با شعرش آغاز زبان و هنر جدیدی را اعلام کرد، چنانکه «آی آدم‌ها» نیز نشان  می‌دهد.

توضیحات شما از این جهت ساختارشکنانه است که شکست ساختارِ زبان و آگاهی سنتی را گزارش می‌کند و به ما گوشزد می کند که زبان جدیدی آغاز شده است و ما آدم های زمانه و «ساکنان شهرهای مدرن» چاره ای نداریم جز اینکه با نیما و امثال نیما همزبانی کنیم و با او رازدانی نماییم. به دیگر سخن بدون آنکه خود بدانیم دیگر فردوسی و سعدی و حافظ با ما هم سخن و هم افق نیستند و رازهای ما را نمی سرایند، هر چند ما از سر مناسک بازی دیوان آنان را در خانه داریم و گاهی در شب یلدا تفألی به آنان می زنیم و بدون آنکه رازی از آنان بخوانیم فقط آنان را «رو خوانی» می کنیم.

به فهم بنده نیما شاعر زمانه ما است و او می کوشد رازهای ما را بسراید و چنانکه «آی آدم‌ها» نشان  می‌دهد. او درد و رنج های امروز ما را گزارش می‌نماید و رازهای ما را آشکار می کند. در حالیکه بدون آنکه خود توجه کنیم، نسبت ما با فردوسی و سعدی و حافظ گسسته است. مسلماً فردوسی و سعدی و حافظ شاعران بزرگی بودند و بخش مهمی از تاریخ زمانه خویش‌اند و در زبانِ امروز ما هم آشکارا رد پایی دارند. اما ما دیگر امروز با آنان نسبتی جز رو خوانی نداریم و راز گویی‌های آنان را نمی فهمیم و آنان نیز دیگر گزارشگران دردها و رنج ها و خوشی های ما نیستند، در حالیکه زمانه ما و جهان ما دردها و مسأله های دیگری دارد که نیما و فروغ و کیارستمی آنها را باز می تابانند.

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 14:54]

نقد دکتر محمدی به.یادداشت من در تلگرام جامعه شناسان

 

دکتر نعمت‌اله فاضلی, [07.07.16 15:01]

[Forwarded from دکتر نعمت‌اله فاضلی]

سلام و سپاس اقای دکتر محمدی عزیزم. موافقم که زبان هنری امثال شجریان و کیارستمی، واجد نوعی گسست است. اما این گسست به معنای انفصال، پارگی و نفی نیست. شجریان و کیارستمی را در امتداد حافظ دانستم، نه بازتولید سنت و زبان حافظ. شجریان و کیارستمی سنت حافظ را بازآفرینی کردند و متناسب با اقتضا تجدد امروزی، موفق به خلق زبان هنری شدند که می توان آن را مصداق تجدد ایرانی دانست. همین جوهره ایرانی زبان هنری انهاست که آثار آنها را "متفاوت" و مهم می کند. شجریان و کیارستمی دوستی و عشق را که جوهر سنت حافظ است به زبان امروزی یعنی موسیقی و فیلم بیان کردند.

 

Ali Entezari, [07.07.16 15:45]

در نهایت به قول صائب تبریزی: دامن هر گل مگیر و گرد هر شمعی مگرد                                                                                             طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش

 

Reza Farajtabar, [07.07.16 15:54]

مباحث جالبی در خصوص استاد آواز ایران، هنرمند فرهیخته کیارستمی و حضرت حافظ شد،

شاید حضرت حافظ در دورانی مثل دوران ما که يه سری دم از پاک دستی و مسلمانی می زنند،و پشت پرده کارهای دیگر می کنند،

مثل این دو بزرگوار يه اتفاقات،و پیش داوری هايي برای حرکت حافظ  اتفاق می افتاد...

 

Ali Entezari, [07.07.16 16:05]

حافظ هوداران کویش را چو جان خویشتن می داشت و می گفت:

 

Ali Entezari, [07.07.16 16:05]

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند                         نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست                  کلاه داری و آیین سروری داند

 تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن                      که دوست خود روش بنده پروری داند

 غلام همت آن رند عافیت سوزم                              که در گداصفتی کیمیاگری داند

 وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی                                وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم                                   که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست                            نه هر که سر بتراشد قلندری داند

مدار نقطه بینش ز خال توست مرا                           که قدر گوهر یک دانه جوهری داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد             جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه                         که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 

Ali Entezari, [07.07.16 16:06]

بله نه هر که سر بتراشد قلندری داند

 

علی تدین, [07.07.16 16:30]

بله آقای فرج تبار افتاد. حافظ را زندیق و کافر دانستند و مرتدش اعلام کردند. در عهد امیر مبارز الدین آن چنان جانش جانش از جور روزگار و ستمی که به نام دین می رفت به لب آمد که گفت:

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند

یا

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می برند

عیب جوان و سرزنش پیر می کنند

 

همان حافظی که می گفت همه از برکت قرآن و کشفِ کشاف زمخشری دارم یا

 

از سعدی هم که خود عالم بود و درباره ی پیامبر گفت « و ما عرفناک به حق معرفتک » بی شمار مثال می توان زد در باب...

 

علی تدین, [07.07.16 17:13]

این « رند عالم سوز » که با مصلحت بینی کاریش نبود، تکفیر شد چرا که مثلا می سرود:

 

آن تلخ وش که صوفی « ام الخبائثش » خواند

اشهی لنا و اهلی من قبلة العذارا

 

مثال های رندانه ی فراوان دیگری هم در دیوان این به قول نیچه « جان آزاه » هست.

 

Reza Farajtabar, [07.07.16 17:34]

[In reply to علی تدین]

متاسفانه خیلی وقته، مطالب و سخنان خوب تشریح می شود....

 

دکتر محمدتقی کرمی, [08.07.16 07:48]

[Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین]

Reza Nezamdoust:

می‌خواستم به همان چیز طنز (یا گستاخانه‌ای) که امروز راجع به "عباس کیارستمی" نوشتم بسنده کنم و بگذرم، اما فیس‌بوک فارسی آنقدر قدیس‌گون با مرگ او مواجه شد که مرا به تقریر این پاره‌نوشته نیز برانگیخت. باور کنید نمی‌خواهم چیزی به این مثلا تالمات روحی شما در مرگ استاد سینمایتان بیفزایم، اما فکر می‌کنم لازم است برای یک بار هم که شده از دریچه‌ی چشم «او» به خودتان و چیزی که او شما را می‌دید بنگرید . واقعیت این است که «او» هیچوقت به نظر شما مردم ایران در مورد فیلم‌هایش اهمیتی نمی‌داد. فی‌الواقع اصلا آنقدر که شما الان مُرده‌اش را آدم حساب می‌کنید، او زنده‌ی شما را هم آدم حساب نکرد! ... بنظر خود شما هم، او فیلم ساز بزرگی بود چون همیشه توی جشنواره‌های خارجی بود! و هیچوقت جشنواره‌های داخلی و ببیندگان سینمای داخلی را داخل آدم حساب نمی‌کرد. او تقریبا در هیچ افتتاحیه و اختتامیه داخلی حضور محسوسی نداشت. روی هیچ سن و جلوی هیچ دوربینی داخلی دیده نشد. تقریبا با هیچ نشریه یا خبرنگار داخلی مصاحبه نکرد و اصلا در همه‌ی عمر هنری‌اش «داخل» را هرگز داخل آدم ندانست! .... می‌دانم شما او را فیلم‌ساز بزرگی می‌دانید. اما نه به دلیل که سینمای او را (یا سینما را اصولا) می‌شناسید، یا فیلم‌های او را دیده‌اید یا دوست داشته‌اید ؛ شما او را فیلم‌ساز بزرگی می‌دانید غالباً فقط به این دلیل که او در آن سالها تنها فیلم‌ساز ایرانی بود که اسمش توی اخبار خارجی بود! .. این «خارج» که می‌گویم خیلی مهم است! اساساً «تایید خارجی» برای شما مردم خیلی مهم است! چون شما اینطور یاد گرفته‌اید که خودتان، خودتان را آدم حساب نکنید! و در مورد ارزش قضاوت دیگران نسبت به شما هم «ارزش‌های طبقاتی» حاکم است. نظر یک تهرانی، صائب‌تر از نظر یک دهاتی یا شهرستانی است، و نظر یک خارجی بسیار مهم‌تر از او! .. اگر یک اروپایی شما را آدم حساب کند، عرش را سیر می‌کنید!

او از آنجا که کار با «تیم داخلی» فیلم‌سازی برایش سخت بود و از آنجا که آدم ِ کار تیمی نبود، شروع کرد به حذف پروداکشن و عوامل فیلم‌ها. بعد طوری شد که هر رپرتاژ ساده‌ای که با دوربین هندی‌کم ساخت یا هر اتودی که روزی برای فیلمی زده بود را به هم چسباند و فرستاد به جشنواره‌های خارجی ... بعد از دیده شدن فیلم هایش در «خارج» او در این حرکت حتی تا آنجا پیش رفت که دوربین را صاف گذاشت روی زمین و از رد شدن مردم و چند تا سگ و دو سه تا مرغابی سه ساعت ِ تمام فیلم گرفت و این شد یک فیلم سینمایی! و همه‌ی شما خشتک دریدید: که (WOW) استاد! .. و او توی دلش به ریش شما خندید ... در ایتالیا، وقتی آن فیلم طولانی چند ساعته که فقط نمایش دو سه تا پلان بی قصه‌ی فوق ِ طولانی بود را پخش کردند، مردم ناسزا گفتند و به کارگران بزرگ شما فحش‌های بد بد دادند و از سینما بیرون آمدند. و جز شاید یکی دو نفر، کسی فیلم را تا آخرش ندید. اما توی ایران اینها به چشم شما نیامد... بعد از آن بود که کم کم توی خارج هم دیگر کسی به فیلم‌های او اهمیت نداد. او برای جشنواره‌های خارجی نیز حالا کارگردانی تمام شده بود. اما برای شما نه. شما شیفته‌ی هر کسی هستید که از بالا به شما نگاه کند. (و او از بالا به شما نگاه می‌کرد) شما در جذبه‌ی کسی هستید که شما را آدم حساب نکند (و او شما را آدم حساب نمی‌کرد!) شما ملتی توسری‌خور، حقیر شده، شکست خورده و بیگانه پرستید! ... و او این را خوب درک کرده بود. فی‌الواقع بزرگترین هنر، و فوت استادی و رمز موفقیت‌اش در سینما همین بود.

او هیچوقت به چشمهای شما نگاه نمی‌کرد. اصلا برای همین بود که حتی توی خواب، حتی روی تخت بیمارستان هم «عینک دودی» میزد. آدم وقتی عینک دودی می‌زند می‌تواند کسی را نگاه نکند. و وقتی کسی چشم‌های او را نبیند، نمی‌تواند بفهمد توی ذهنش چه می‌گذرد. چشم‌ها دریچه‌ی روح‌اند. و او همیشه این دریچه را برای شما مسدود نگه داشت ... در چین باستان، کسی حق نداشت به چشم‌های امپراطور نگاه کند. چون اینطوری می‌فهمید امپراطور هم مثل همه «یک آدم» است و «خدا» نیست! ..«کیارستمی» هم همین را می‌خواست. او می‌خواست همیشه برای شما، دور، بزرگ، دست‌نیافتنی و خداگون جلوه کند. او همیشه (حتی در بستر مرگ) عینک دودی زد، تا این کاریزما را برای همیشه پیش شما حفظ کند. او به علاقمندانش لبخند نمی‌زد و آنها را بغل نمی‌کرد و توی سینه‌اش نمی‌فشرد.

او فیلم‌ساز ِ تنها، ناتوان از کار تیمی، متفاوت در دیدگاه، اما واقعا متوسطی بود. کسی که می‌خواست برای مخاطبان ایرانی‌اش مثل خدای سینما جلوه کند. یک موجود تکرارنشدنی و بی‌بدیل. و موفق شد! ... در واقع او بیشتر از آنکه در سینما موفق باشد در القای این تصویری که از خودش برای شما ساخته بود موفق شد.

*خدایش بیامرزد (اگر خدایی داشت! .. که نداشت! .. او خودش خدای خودش بود)

facebook.com/rnz00/posts/10208695396496003

 

منبع : جامعه شناسی ایران |گفتگویی پیرامون عباس کیارستمی
برچسب ها : حافظ ,کیارستمی ,دکتر ,شجریان ,ایرانی ,فاضلی ,نعمت‌اله فاضلی ,دکتر نعمت‌اله ,امتداد حافظ ,انسان ایرانی ,forwarded from ,دکتر نعمت‌اله فاضلی ,انسان ای

پیامدهای منفی نمایش ثروت در جامعه اسلامی

:: پیامدهای منفی نمایش ثروت در جامعه اسلامی

یک عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی شبه مدرن شدن را ریشه اصلی علاقه افراطی برخی افراد به نمایش ثروت و مصرف‌زدگی در جامعه دانست و گفت: در جامعه‌ ما که یک جامعه‌ی عدالت‌گرا و صاحب ایدئولوژی است نامساوی بودن مصرف، بسیار شدیدتر تولید انواع آسیب‌های اجتماعی می‌کند.

                       

به گزارش پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، یکی از آسیب‌های فرهنگی- اجتماعی حال حاضر، مصرف‌زدگی در بین برخی از طبقات اجتماعی جامعه و به تبع آن نمایش مظاهر آن در سطح شهر است. رهبر انقلاب، در دو سخنرانی خود در سال جاری نیز به این موضوع اشاراتی داشتند. در دیدار کارگران ایشان فرمودند: «جنس‌های دارای نشان خارجی را [می‌آورند]، یک عدّه پولدار هم -پولدارهای نوکیسه‌ی تازه‌به‌دوران‌رسیده که متأسّفانه در کشور کم نداریم- دنبال نشان‌های خارجی‌اند؛ به قول خودشان برندهای خارجی.» همچنین در دیدار معلمان نیز بار دیگر بر این موضوع تأکید کرده و فرمودند: «این بچّه‌بازی‌های داخل خیابان‌ها -که بچّه‌پول‌دارهای نوکیسه، با آن خودروهای کذائی می‌آیند دائم راه می‌روند، دائماً رژه می‌روند، دائماً پُز می‌دهند- به‌خاطر همین چیزها است؛ اصلاح الگوی مصرف».

در همین زمینه، دکتر علی انتظاری، جامعه‌شناس و دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگویی به بررسی ریشه‌ها و آثار این مسئله در جامعه اسلامی پرداخته است:

یکی از موضوعاتی که در سال‌های اخیر، در سطح تهران و برخی کلان‌شهرها اتفاق افتاده است، نمایش ثروت توسط عده‌ی معدودی از افراد است. چه مسائلی موجب می‌شود که عده‌ای از افراد درصدد به نمایش درآوردن ثروت خود در جامعه می‌شوند؟

اگر بخواهیم ریشه‌ای به این موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم که به ارزش‌های مردم برمی‌گردد. ارزش‌های اجتماعی، اموری هستند که برای مردم مهم هستند و ما مهم بودن را با شاخص‌های مختلف می‌فهمیم. شاخص های ارزش عبارتند از وقت، پول و فکر. در واقع ما برای اموری که برایمان مهم است و ارزشمندند بیشتر وقت صرف می کنیم؛ پول بیشتری خرج می کنیم و درمورد آنها بیشتر از سایر امور فکر می کنیم. یکی از اموری که متأسفانه در حال حاضر در جامعه‌ی ما تبدیل به ارزش شده، ثروت و رفاه است. ثروت در جامعه مهم شده و آدم‌ها می‌خواهند نشان دهند ما از این خصیصه برخوردار هستیم. برخلاف اوائل انقلاب که ثروتمند نبودن یک ارزش بود و به همین سبب، آدم‌ها تلاش می‌کردند لباس‌های خیلی فاخر نپوشند و حتی افراد ثروتمند لباس های ساده می پوشیدند. انقلاب شده بود و انقلاب هم «انقلاب مستضعفین» بود و قاعدتاً این فضا موجب شد ثروت و به خصوص نمایش آن اصلاً یک خصیصه‌ی پسندیده نباشد. به‌مرور که از اوائل انقلاب فاصله گرفتیم – نه لزوماً به دلیل فاصله گرفتن از انقلاب که البته آن هم یک عامل مؤثر است- ولی به سبب شرایط ساختاری که توسط دولت‌ها بر جامعه حاکم شد، عملا سیاست‌گذاری‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به سمتی رفت که در نمازجمعه گفتند باید بروید مانور تجمل بدهید. این فقط یک حرف نبود و همراه آن، اقدامات متعددی هم صورت گرفت و کارهای فرهنگی متعددی شد. فقط هم اقدامات داخلی در سطح ملی نبود؛ بلکه به خصوص در فضای ارتباطی به خصوص از طریق رسانه‌های بیگانه هم روی این مسائل کار شد. همه‌ی این‌ها دست‌به‌دست هم دادند و نهایتاً در میان مردم نمایش ثروت مهم شد و مردم برای به دست آوردن آن، تلاش کردند.

در حال حاضر، خیلی از مفاسد اجتماعی که در جامعه وجود دارد، ناشی از اهمیت ثروت است. این همه پرونده‌هایی که در قوه‌ی قضاییه وجود دارد، همه ناشی از اهمیت یافتن ثروت و رفاه است که نسبت به گذشته، به‌ میزان قابل توجهی، جابه‌جا شده است. از میزان و نوع مغازه‌های موجود در سطح شهرها می‌توان فهمید چه چیزهایی برای مردم مهم شده است. در سطح شهر، چند کتابخانه و مرکز علمی داریم و در مقابل، چند بازارچه و مجتمع تجملاتی، رفاهی و تفریحی داریم؟ چه تعداد نمایشگاه اتومبیل گران‌قیمت داریم؟ در خیابان می‌توانیم از مغازه‌ها پی ببریم به اینکه الآن چه چیزهایی ارزش است، چون مردم برای آن چیزی که برایشان مهم است، پول خرج می‌کنند. این نشان می‌دهد که کالای لوکس و زندگی تجملی مهم شده است.

البته اگر بخواهیم از این عمیق‌تر به موضوع نگاه کنیم، ماجرا از زمانی آغاز می‌شود که ما به‌سمت مدرنیته حرکت کردیم. ما در روند گرایش به غرب در دوره‌ی معاصر و نوسازی جامعه، اقداماتی انجام دادیم که شبیه غرب شویم. این اقدامات برای تشبه به غرب، عملاً آثار و پیامدهایی در جامعه‌ی ما داشته که یکی از مهم‌ترین پیامدهایش، وقوع یک بیماری است به نام بیماری «بدل‌گرایی». بیماری بدل‌گرایی، این وضعیت را بر جامعه‌ی ما حاکم کرده است. بدل خیلی مهم شده و ظاهر بسیار اهمیت پیدا کرده است. در جریان غربی شدن، عملاً به این سمت رفتیم که ظاهر را غربی کنیم. حتی نخواستیم غربی شویم. می‌خواستیم ظاهر غرب را بیاوریم و چون دنبال ظاهر غرب بودیم. واقعاً که نمی‌توانستیم به خود غرب بدل شویم. چون جامعه‌ی ما به سبب سوابق تمدنی و اسلامی ماهیت کاملاً متفاوتی نسبت به غرب دارد؛ غربی با عقلانیت، سابقه‌ی تمدنی و ریشه‌های فرهنگی و دینی کاملاً متفاوت. بنابراین رفتیم به‌سمت شبه‌مدرن شدن. شبه‌مدرن شدن یعنی ظاهر را درست کنید و خیابان‌ها ظاهرش شبیه شهرهای اروپایی شود و مثلاً آنجا «نیوزپِیپِر» (newspaper)  داشتند، ما اینجا «کاغذ اخبار» منتشر کردیم. مدارس و دانشگاه هایی شبیه مدارس و دانشگاه های غربی درست کردیم که از هر حیث شبیه مشابه شان در غرب بودند؛ اما بیشتر شبیه و مشابه. عین همین وضعیت در مورد بیمارستان ها و کلانتری ها و غیره. و همه این اقدامات به بهای تعطیل کردن نهادهای بومی.

ظاهر چنین مسائلی ممکن است امری کاملا فردی و شخصی محسوب شود اما این مسئله دارای ابعاد اجتماعی نیز هست. از این منظر، این‌ اقدامات چه پیامدهایی را برای امنیت روانی و سلامت اخلاقی جامعه به بار خواهد آورد؟

وقتی که افراد امکان رفتار نابهنجار را داشته باشند، امنیت اجتماعی را به خطر می‌اندازد؛ یعنی زمانی ما زندگی امنی داریم که اکثر مردم رفتار بهنجاری داشته باشند. شیوع نابهنجاری در سطح جامعه موجب کُند شدن فعالیت اجتماعی می‌شود و ریسک بالا می‌رود. خود این مانورها هم به‌صورت کلی و عمومی در جامعه‌ای که مردم دارند زندگی می‌کنند، تولید ناامنی می‌کنند و احساس ناامنی را افزایش می‌دهند.

نکته‌ی دیگر که شاید مهم‌تر از این هم باشد این است که در جامعه‌ای که مصرف ناعادلانه را نمی‌پذیرد، بی عدالتی و مصرف های ناعادلانه پیامدهای منفی شدیدتری در مقایسه با جوامعی که بی عدالتی را مشروع می دانند کرده است. یعنی اینکه ناامنی اقتصادی خیلی شدیدتری ایجاد می‌‌شود. جامعه‌ی ما جامعه‌ی طبقاتی نیست. در جامعه‌ی ما، مرزهای طبقات خیلی کم‌رنگ است و عملاً شرایطی به وجود می‌آید که باعث می‌شود مردم تفاوت های فاحش مصرف را نپذیرند. این عدم پذیرش به نوبه خود می‌تواند موجب احساس ناامنی در سطح جامعه شود. من فکر می‌کنم اگر متمرکز شویم روی این مانورهایی که در جامعه انجام می‌شود، به‌نوعی می‌شود گفت که این نوع مانورها، مانورهای خشونت‌آمیز هم محسوب می‌شوند. مانورها از این جهت خشونت‌آمیز هستند که در آن‌ها سرعت، تهدید و نوعی بی‌مبالاتی وجود دارد و این شرایط، خشونت تولید می‌کند. البته خودش محصول خشونت است، ولی در عین حال، تولید خشونت می‌کند. می‌توان گفت وقتی کسی در شهر بد رانندگی می‌کند، فقط خودش در معرض تهدید قرار ندارد، نه تنها دیگران را تهدید می کند بلکه این بد رانندگی کردن و استرس را به‌صورت پاندولی به بقیه‌ هم منتقل می‌کند.

این مصائب همگی ناشی از عملکرد بد دولت مردان در دوره های های گذشته است. اینها بودند که امکان حیف و میل بیت المال را برای عده ای خاص فراهم کردند. حدیثی از پیامبر هست که می‌فرمایند کسی که حقی دارد و حقش را ندهید و در عوض به شخص دیگری که حقش نیست بیش از حقش بدهید، آن کسی که به آن بیشتر داده‌اید، به شما به جای سپاسگزاری، ظلم می‌کند. این اتفاقات هم که شما می‌بینید، ظلم کسانی است که بیشتر از حقشان گرفته‌اند. پاداش ناعادلانه داده شده و این قانون اجتماعی و سنت الهی است که آن‌ها به‌جای آنکه شکرگزار شما باشند، به شما ظلم می‌کنند.

اشاره فرمودید که نمایش ثروت منجر به مصرف بیشتر و بی‌رویه در جامعه خواهد شد. مصرف‌زدگی چه تأثیراتی در زمینه‌های فرهنگی-اجتماعی خواهد داشت؟

ببینید ما دو نگاه به مصرف داریم: یک گونه‌ی لیبرالی که معتقد است انسان در تملک، انتقال و مصرف آزاد است. اینها اصول لیبرالیسم هستند. در مقابلش هم اصول کمونیستی وجود دارد که می‌گوید مصرف باید تحت نظارت مرکزی و دولت انجام شود. آدم‌ها کار می‌کنند، ولی مصرفشان باید مساوی باشد. نگاه اسلام، نگاه متفاوتی است. اسلام می‌گوید آدم‌ها تلاش می‌کنند و تلاش کردن اگر برای خدا باشد، آن‌ها را به خدا نزدیک می‌کند. تلاش برای تولید فی‌نفسه چون باعث آبادانی می‌شود، امر ممدوحی است. در مورد نحوه‌ی مصرف نیز اسلام تأکید می‌کند باید با انصاف صورت گیرد. یعنی ما در مصرف باید رعایت انصاف را بکنیم. رعایت انصاف یعنی اینکه نگاه به اطراف خودمان داشته باشیم، چون مصرف بی‌رویه به مرور تولید فقر می‌کند. می‌دانید که فقر بر دو نوع است: فقر نسبی و فقر مطلق. فقر مطلق آن است که آدمی احتیاجات اولیه را برای گذران زندگی نداشته باشد و فقر نسبی فراتر از رفع حوائج اولیه بر اساس مقایسه‌ با دیگران رخ می دهد. مثلاً فرض کنید در جامعه‌ای که افراد آن یک یا دو کیلو گوشت می‌خرند، اگر فردی بیست کیلو گوشت بخرد، در واقع با این کار برای دیگران تولید فقر کرده است. فقر نسبی با توجه به شرایط کنونی جامعه سنجیده می شود. وگرنه بسیاری از کسانی که فکر می‌کنند در جامعه‌ی ما مستضعف هستند، از اشراف دوره‌ی قاجار بهتر زندگی می‌کنند. فرد خودش را نسبت به شرایطی کنونی جامعه می‌سنجد. به‌خصوص اگر این جامعه ایدئولوژی داشته باشد و این ایدئولوژی عدالت‌گرایانه هم باشد، فقر تشدید می‌‌شود. یعنی شما مرتب خود را مقایسه می‌کنید. وقتی سوار موتورگازی می‌شوید و می‌بینید یک نفر از کنارتان با یک ماشین لوکس با سرعت عبور می‌کند، احساس فلاکت می‌کنید. در واقع وقتی مصرف متناسب نباشد، خودبه‌خود تولید فقر می‌کند. برای همین در اسلام سفارش می‌شود که در مصرف کردن مراعات یکدیگر را بکنیم.

متأسفانه این رویکردهای لیبرالیستی، هم از طریق رسانه‌های بیگانه و هم از طریق مکتوبات و نظریات توزیع می‌شود که آدم‌ها آزاد هستند و آن کسی که ندارد، خودش بدبخت بوده است که ندارد. این نگاه لیبرالیستی است که من چون لیاقت بیشتری دارم، حق دارم بیشتر مصرف کنم و آن کسی که ندارد، لیاقت کمتری داشته است، پس حق ندارد مصرف کند. ترویج این نگاه، موجب افزایش فقر در جامعه می‌شود. اینکه آدم‌ها هرقدر که می‌توانند، مصرف کنند، یک‌جور خودخواهی و فردگرایی مرضی است. این فردیت مرضی به جامعه لطمه وارد می کند. فردیت و فردبودگی انواع گوناگون دارد. در شرایطی که آدم تلاش می‌کند و در رقابت با دیگران، به موقعیت بالاتری دست پیدا می‌کند، هرچند این هم فردیت است، منتها می‌تواند باعث پیشرفت جامعه می‌شود، ولی فردیتی که در مصرف تحقق پیدا می‌کند، منفی است. در گذشته این نوع فردیت چندان وجود نداشت. حتی در زمانی که جوامع در آستانه‌ی پیشرفت بودند، تولید می‌کردند و مصرف نداشتند.

اساساً یکی از عوامل مهم شکل‌گیری سرمایه‌داری در جوامع غربی، به قول ماکس وبر، اخلاق پروتستانی بوده است. اخلاق پروتستان ترکیبی است از موقعیتی که پروتستان‌ها از بیرون و به‌خصوص دنیای اسلام اخذ کردند و آئین ویرایش شده مسیحیت کاتولیک آن زمان. در میان پروتستان های آن دوره، تولید کردن برای مصرف کردن نبود، بلکه تولید برای افزایش سرمایه بود. ولی در جامعه‌ی ما افراد تولید می‌کنند که مصرف کنند. اصلاً تولید هم نکنند، به‌دنبال مصرف هستند. مصرف کردن اصل است. هنوز ثروتی ندارند، اما به فکر مصرف هستند. قبل از اینکه درآمدی کسب کنند، پیشاپیش آن را مصرف کرده‌اند. بعضاً وام‌های کلان گرفته‌اند که از طریق آن وام‌ها بتوانند ویلا یا ماشین گران‌قیمت بخرند. ممکن است تصور شود همه‌ی این ماشین‌های لوکس به ثروتمندان تعلق دارد؛ درحالی‌که بعضی از افراد با وام چنین اتومبیل‌هایی خریده‌اند. متأسفانه بانک‌های ما به‌جای اینکه به تولیدکنندگان وام بدهند، بعضاً به مصرف‌کنندگان می‌دهند. این مسئله عملاً گرایش و نگاه دیگری را در اقتصاد نشان می‌دهد؛ اینکه مصرف برای ما مهم است، نه تولید. در جامعه ای که مصرف مهم تر از تولید است باید انتظار مانور ثروت هم را داشته باشیم. هر اثر مخربی که مانور ثروت در جوامع دیگر داشته باشد در جامعه ما به سبب اعتقادات عدالت گرایانه تر چند برابر می شود. در جامعه ایرانی که از قول امیرالمؤمنین همگی نقل می کنیم که «کاخی بنا نشد مگر اینکه کوخی ویران شد» تحمل بیعدالتی خیلی سخت تر از جامعه هندو است که معتقد است مهاراجه های اشراف به سبب زندگی پارسایی که در دوره های قبلی حیاتشان داشته اند حق دارند این گونه تجملی زندگی کنند. و یا جامعه این که مردمشان فکر می کنند که پاداش های مردم به اندازه توانایی ها و شایستگی شان است؛ پس هر که بیشتر دارد نه تنها مذموم نیست بلکه به سبب شایستگی ش ممدوح هم هست. این در حالی است که در میان مردم ما این تصور به درست یا غلط رایج است که ثروتمند شدن جز از طریق چپاول دیگران حاصل نمی شود. در چنین جامعه ای تحمل فقر و بی عدالتی خیلی سخت تر از جوامع دیگر است. بنابراین ما نمی توانیم هم از ایدئولوژی عدالت گرایانه شیعی بهره مند باشیم و هم از الگوی سرمایه داری در اقتصاد پیروی کنیم.

به‌نظر حضرت‌عالی، راه‌حل این مسئله چیست؟

راه‌حل این موضوع به‌صورت مقطعی و زودگذر نیست. ما هم باید نظام تعلیم‌وتربیت را اصلاح کنیم و هم نظام اقتصادی بیمار را درمان. آدم‌ها نباید تلقی لیبرالیستی از مصرف داشته باشند. این تلقی لیبرالیستی را باید به یک تلقی مؤمنانه از مصرف تبدیل کنیم. ارزش انصاف در جامعه باید پررنگ شود. تا وقتی انصاف وجود داشته باشد، فرد نمی‌تواند بگوید من بروم به‌گونه‌ای مصرف کنم که حسرت برای دیگران ایجاد کند. اینکه آدم‌ها می‌روند مصرف می‌کنند و برای سایرین تولید حسرت می‌کنند، یش از هر چیز ناشی از بی‌انصافی است که ترویج پیدا کرده است؛ چراکه در این مدل، اساساً دیگران را نمی‌بینید و این حاصل یک نوع تربیت بیمارگونه است. به همین دلیل به مدرسه و نظام تعلیم‌وتربیت اشاره کردم. اینجا خودش را نشان می‌دهد. نظام تعلیم‌وتربیت ما تولید فردگرایی بیمارگونه می‌کند و بچه‌ها را با نمره می‌تواند بشناسد. نمره هم کاملاً منفرد از همدیگر نیست و مقایسه‌ای است و خود این روش، موجب تقویت فردگرایی می‌شود. موفقیت شما در گرو شکست دیگران است.

نظام اقتصادی ما هم باید اصلاح شود؛ یعنی باید فضای تولید را تسهیل کنیم. چقدر قوانین در مقابل تولید قد علم کرده و وقتی تولید این‌قدر سخت است، آدم‌ها به مصرف‌کننده‌هایی تبدیل می‌شوند که از راه دلالی ارز و طلا کسب درآمد می‌کنند. فرد دنبال دلالی می‌رود و می‌گوید کارگر هم نمی‌خواهم که بیمه‌اش را بدهم و مدام برایم مزاحمت ایجاد کند و سودش هم بیشتر از هر کار تولیدی دیگری است. بنابراین کارخانه‌ها تعطیل می‌شود، از کشورهای دیگر وارد می‌کنیم و همه تاجر می‌شوند. اگر قرار است تولید کنند، ما باید بستر را برای تولید فراهم کنیم. در این کشور چقدر موانع داریم؟ چقدر ظرفیت داریم؟ باید این ظرفیت‌ها را در بخش تولید به کار انداخت. باید فضایی آماده کنیم که آدم‌ها احساس امنیت کنند. همچنین باید تحولی در قوانین ایجاد کنیم که درها را برای بخش تولید باز کند.

اگر جامعه‌ی ما وارد چرخه‌ی تولید شد و به‌اصطلاح مولد شد، دیگر در دام مصرف‌گرایی نمی‌افتد. انرژی‌اش می‌رود به‌سمت تولید. پول را در تولید مصرف می‌کند. جامعه‌ای که مولد باشد، جامعه‌ای نیست که این عوارض مصرفی را داشته باشد. وقتی آدم‌ها می‌روند دنبال مصرف، این مصرف زیادی باعث بروز تنفر در جامعه و از بین رفتن همبستگی‌های اجتماعی می‌شود. بنابراین باید بستر تولید را فراهم کنیم. آدم‌ها در جریان کار و تولید، هویت متعادلی خواهند داشت و همبستگی اجتماعی هم قوی‌تر خواهد شد.

منبع : جامعه شناسی ایران |پیامدهای منفی نمایش ثروت در جامعه اسلامی
برچسب ها : مصرف ,تولید ,جامعه ,ثروت ,اجتماعی ,آدم‌ها ,نمایش ثروت ,داشته باشد ,نظام تعلیم‌وتربیت ,کنونی جامعه ,اینکه آدم‌ها ,طریق رسانه‌های بیگانه ,دانشگ

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

جستجو ها

خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%